تبليغاتX
تیک تاک زندگی


تیک تاک زندگی

سلام به دوستان عزیزم

امیدوارم حال همگی همینطور یکی از دوستان عزیزمون که تو بیمارستانه

خوب باشه و خوب هم بشه

خب من که هرچی سعی کردم که یه عکسی رو که خیلی جالبه آپلود کنم

نشد چه کنم!

البته از کمک همه ی دوستانی که راهنماییم کردن ممنون ولی بازم نشد!

در هرصورت بازم ببخشید که دیر اومدم چون دیگه مدرسه هست و کلی کار

و درس و این حرفا بعدشم که من یک هفته تو خونه بودم و مدرسه نرفتم

به دلیل گرفتن آنفولانزا(البته فصلی!)و برای همین دیگه نشد که آپ کنم

الانم که اومدم نیم ساعته که از مدرسه رسیدم خونه چون اردوی آموزشی

داشتیم و تا ساعت ۷ مدرسه بودیم!

و این برنامه ی مدرسمون خیلی عالی و خوب بود همه ایراداشون برطرف

شد و برای امتحان فردا هم درسامون رو خوندیم برای همینه انقدر راحت

نشستم و آپ میکنم

از الان به بعد تصمیم گرفتم تو هر پستم ۴یا۵ تا جمله ی قشنگ بزارم

حالا جمله:

۱ـ آنسوی ناکامیها همیشه خدایی هست

 که داشتنش جبران همه ی نداشتنهاست.

        **********************

۲ـ "زندگی"گریه مختصری ست...مثل یک فنجان چای!

و کنارش "عشق"است...مثل یک حبه ی قند!

"زندگی"را با"عشق"نوش جان باید کرد!

       **********************

۳ـ دل من در سبد عشق به نیل تو پیوست

نگهش دار به موسی شدنش می ارزد!

      ********************** 

۴ـ عشق را از ماهی بیاموز که چه بی پایان

آب را پر از بوسه های بی پاسخ می کند!

     **********************

۵ـ محبت تنها هدیه ای است که احتیاج به

بسته بندی نداره!

امیدوارم لذت برده باشین و حتما"نظر هم بدین

این پست هم تموم شد تا آپ بعد

به پایان آمد این دفتر

                            *****

                                 حکایت همچنان باقیست

 

 

 

نوشته شده در شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 20:50 توسط مهرناز| |

سلام

باز من اومدم درسته گفته بودم هر هفته ميام ولي خب نشد ديگه

در هر صورت اميدوارم كه اين دفعه نظرات و بازدبد بيشتري داشته باشم

يه چيز ديگه اون هم اينكه من از سه شنبه براي مراسمهاي احيا رفته بودم به

خونه ي دوستم تا با هم به احيا بريم براي همين وقت نشد بيام

راستي قالب جديدم چطوره قشنگه؟

يه چيز ديگه هم بگم تا يادم نرفته اون هم اينكه من هنوز موفق به گذاشتن عكس

در پستهام نشدم نميدونم چيكار كنم؟البته از كمك (عاشق تنها)دوست عزیزم

متشکرم که برام توضیح داد ولی باز هم موفق به آپلود عکس نشدم!!!

خب حالا بعد از این حرفها میخوام براتون ۴ تا جمله ی قشنگ بنویسم:

۱ـ فردا و دیروز با هم همدست شدند دیروز با خاطراتش فریبم داد فردا هم

مرا با وعده هایش خامم کرد.تا به خود آمدم امروز هم گذشته بود.

          ---*---*---*---*---*---*---*---*---*---

۲- دنیادو روز است. یک روز باتو و یک روز بر علیه تو!

روزی که باتوست مغرور نشو و روزی که علیه توست صبور باش

که هر دو گذراست.

         ---*---*---*---*---*---*---*---*---*---

۳-دنیا سه اصل دارد:

یک:خاطرات

دو:غم

سه:عشق

با اولی زندگی کن و دومی را به خاطر سومی تحمل کن.

       ---*---*---*---*---*---*---*---*---*---*---

۴- اگر گریه کنی میگویند کم آوردی.

اگر بخندی میگویند دیوانه است.

اگر دل ببندی یک روز تنهایت می گذارند.

اگر عاشق شوی یک روز شکست میخوری.

اما با این حال یک لحظه باید گریست/دمی را خندید

ساعتی را دل بست و عمری را عاشق بود.

        ---*---*---*---*---*---*---*---*---*---

خب چطور بود برای روز به روز بهتر شدن این وبلاگ

به کمکتون احتیاج دارم پس نظر و البته انتقادیادتون نره

تا بعد           

به پایان آمد این دفتر

                    ---*---*---

                               حکایت همچنان باقیست        

نوشته شده در شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت 4:15 توسط مهرناز| |

به نام خداوند عشق و دوستی

سلام

ببخشید که اینقدر دیر شد چون کامپیوترم از اول تابستون

خراب شد و الان هم ۳ روزه که درست شده ولی از این

حرفا گذشته واقعا" خیلی خوشحالم که دوباره دارم آپ

میکنم

و از این به بعد هم قول میدم که هفته ای یکبار حتما"

آپ کنم و شما هم لطفا" نظر بدید تا وبلاگم بهترشه

راستی جاتون خالی طی این دو هفته ی اخیر ما همش

مهمونی و اینور و اونور بودیم.

امیدوارم به شما هم همونطور که به من خوش گذشته

خوش گذشته باشه.

راستی یه سوال هم داشتم اگه بخوایم عکسی رو بزاریم

حتما"باید آپلودش کنیم؟

و یه چیز دیگه از تمام کسانی که توی این مدت که من نبودم

هم میومدن ممنونم

الان هم خیلی دوست دارم که بازم بنویسم ولی شدیدا"

خوابم میاد.الان ساعت۵ دقیقه به۳ صبحه.

پس تا بعد

به پایان آمد ای دفتر

                         

                          حکایت همچنان باقیست

نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388ساعت 2:55 توسط مهرناز| |

ببخشید کلی مطلب نوشته

بودم دستم خورد همش پاک شد.

قول میدم دفعه بعد خیلی خیلی

آپ کنم.

بازم معذرت

نوشته شده در شنبه بیست و هفتم مهر 1387ساعت 18:28 توسط مهرناز| |

سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام

ببخشید بعد هزار سال ولی خب چه میشه کرد

من الان در مالزی هستم و سر کلاسم

یاسمین تو لندن حال میکنه منم اینجا

فعلا"

نوشته شده در دوشنبه چهاردهم مرداد 1387ساعت 8:15 توسط مهرناز| |


قالب ساز طراح قالب